eghlim90

آشنایی با مباحث اقلیم شناسی ،جغرافیا وهواشناسی

اکوسیستم خلیج فارس3

توسعه مفاهيم حکومت و مرز در دوران ساسانی

اشکانيان (247 پيش از ميلاد تا 224 ميلادی) که جای مقدونيان را در ايران گرفتند، دو گونه خود مختاری در فدرال ايرانی به وجود آوردند: ساتراپی های درونی و وابستگی های پيرامونی – که 18 مورد از آن از خودمختاری بيشتری برخوردار بودند (وديعی 1974: 186). اين نظام ويژه حكومتي در ايران عصر صفوي در قرن 16 ميلادی، به صورت "ايالات" و "بيگلربيگی ها" تجديد شد.

در حدود سرآغاز تاريخ مسيحي بود كه با پيشرفت در مفهوم سرحد و مرز، مفهوم سرزمين در ايران پيشرفت زيادي حاصل كرد. اين امر در درجه اول ناشي از مركز گرايي بيشتري بود كه به دليل تهديدهای جديدی صورت گرفت که از سوی رقيبان نيرومند جديدی چون روميان در باختر و تورانيان در خاور ايران مطرح شده بود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 20 خرداد1391ساعت   توسط مهدی بلوکی  | 

اکوسیستم خلیج فارس2

حمايت و توسعه محيط زيست دريائی خليج فارس و دريای عمان


دكتر جمشيد ممتاز
به تاريخ 27 سپتامبر 1971 به مناسبت تشكيل سميناري در بيروت
راجع به محيط زيست و توسعه، دولت كويت با تأكيد بر خطراتي كه
محيط زيست خليج فارس را تهديد مي كند خواستار تشكيل كنفرانس
منطقه اي با شركت كشورهاي ساحلي به منظور تنظيم كنوانسيوني در زمينة
حراست از محيط زيست دريائي شد.
تصويب كنوانسيون لندن مورخ 2 نوامبر 1973 درخصوص جلوگيري
اعلام « منطقه ويژه » از آلودگي ناشي از فعا ليت كشت يها كه خليج فارس را
مي كند و همچنين تصميم شوراي حاكم برنامة مح يط زيست ملل متحد در
ماه مارس 1974 مبني بر ضرورت حراست از خليج فارس و قبول نقش
هماهنگ كنندة اقداماتي كه در اين زمينه انجام خواهد گرفت، به فعاليت
كشورهاي ساحلي در جهت اتخاذ تصميماتي به منظور حمايت و توسعة
محيط زيست خليج فارس و درياي عمان سرعت بيشتري بخشيد.
1. خليج فارس، منطقة ويژه
براساس كنوانسيون لندن 1973 خليج فارس همانند درياي مديترانه ،


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 20 خرداد1391ساعت   توسط مهدی بلوکی  | 

اکوسیستم خلیج فارس1

دید کلی

بطور کلی توزیع و پراکندگی موجودات با اوضاع طبیعی ایران مناسبت دارند. به عبارت دیگر ، نظام آب و هوایی ، نظام خاک ، نظام پوشش گیاهی ، نظام جانوری و ... در مجموع شاید نتوانیم مرز مشخصی برای حیات وحش قائل شویم، ولی به هر حال هر موجودی متعلق به محیط طبیعی خود است و یا این که مساله فصل باعث می‌شود که در طی سال در دو محیط متفاوت ، زیست نمایند.

گذشته از محیطهای طبیعی آب شور و شیرین که به صورت رودخانه ، مرداب ، آبگیر در مناطق مختلف سرزمین ایران و دریای خزر ، خلیج فارس و دریای عمان وجود دارند و هر یک در داخل پیرامون خود جامعه‌های گیاهی و جانوری ویژه‌ای را تشکیل می‌دهند، سایر اکوسیستمها مطابق آنچه که در بوم شناسی تعریف می‌شود، در ایران یافت نمی‌شوند.

اکوسیستم خلیج فارس

این حوضه آبی به شکل بیضی در جنوب ایران با انبوهی از آبزیان در تلاطم است. وسعت خلیج فارس 230 هزار کیلومتر مربع است و برابر نصف دریای‌خزر است. عمق خلیج فارس کم است. باد در خلیج فارس به صورت گسترده عمل می‌کند و به عنوان مهمترین عنصر جغرافیایی طبیعی مطرح می‌شود. قسمتهای شمالی نسبت به جنوبی به مراتب بارش بیشتری را دریافت می‌کنند، آبهایی که به خلیج فارس وارد می‌شوند، اغلب شیرین بوده و حاوی مقدار زیادی مواد غذایی برای موجودات آبزی هستند.

مهمترین ویژگیهای بوم شناسی خلیج فارس به کم‌عمقی ، شوری آب و ارتباط محدود به آبهای آزاد باعث شده که محیط طبیعی ویژه‌ای بوجود آید. فیتوپلانکتون‌ها ، اولین حلقه زنجیره غذایی محسوب می‌شوند. موجودات متنوعی در خلیج فارس زندگی می‌کنند که می‌توان به موارد زیر اشاره کرد: قارچها جلبک‌ها ، صدفها ، مرجانها ، خیارهای دریایی ، مارهای دریایی ، لاک‌پشتها ، کوسه‌ها ، انواع ماهی و میگو ، پستانداران دریایی و ... .

 

پيدايش درياي پارس (خليج فارس)

 

   دانلود پژوهش

نویسنده : روزبه پارساپور

خلیج فارس بازمانده گودال بزرگی است که از دوران گذشته زمین شناختی – تحت تاثیر فشار ناشی از آتشفشانهای فلات ایران بوده است و پایداری فلات عربستان در برابر این واکنشها تکتونیکی سبب ایجاد و توسعه پهنا – ژرفای آن شده است ( علی درویش زاده 1370 )

دانشمندان زمين شناس معتقدند كه در دوران اول زمين شناسي , حدود پانصد ميليون سال پيش از اين , خشكيهاي نيم كره جنوبي به هم پيوسته بوده اند و قاره واحدي به نام گندوانا را تشكيل داده بود . اين قاره بزرگ از يك سو سراسر برزيل و آفريقاي جنوبي و از سوي ديگر قسمتي از هندوستان و گوشه اي از ايران و عربستان و تمام استراليا و قطب جنوب را در بر ميگرفته است .

140 میلیون سال قبل در آغاز دوران دوم شکاف بین اروپا و آمریکا وسیع تر گشت و شکاف بین هند و استرالیا – زمینه تشکیل اقیانوس هند را فراهم ساخت . 45 میلیون سال قبل در آغاز دوره سوم – حوضه اقیانوس اطلس پیدا شد.آمریکای جنوبی از آفریقا جدا شد و استرالیا نیز از قطب جنوب دور افتاد و به طرف شرق حرکت کرد و سپس اقیانوس هند تشکیل شد.شکاف بین آسیا و آفریقا نیز مقدمه پیدایش دریای مکران(عمان) را فراهم ساخت.در 35 میلیون سال قبل در اواسط دوران سوم – شکاف مکران گسترش یافت و شبه جزیره هندوستان ابتدا به طرف شرق و سپس به شمال تغییر جهت داد و دنباله شکاف مکران به صورت خلیج باریکی درآمد که آغاز پیدایش دریای پارس را اثبات میکند.

بعدها بر اثر جنبشهاي بزرگ مركزي زمين  , در اين قاره شكستها و جدائيها روي داده , اقيانوس هند گستردگي بيشتر يافته و با درياي بسيار پهناوري كه تتيس ناميده اند پيوستگي يافت است . دانشمندان مي گويند درياي بسيار وسيع و گسترده تتيس سراسر منطقه وسيعي را كه اكنون جزاير مالزي و كشورهاي : هندوستان , پاكستان , تركيه , ايران و سرزمنيهاي قفقاز در آن واقع است را مي پوشانده است .

پس از گذشت هزاران سال (در دوران سوم) چين خوردگيهاي عظيمي در زمين بوجود آمده كه بر اثر آن كوههاي آلپ , البرز و هيماليا پديدار شده اند و آن درياي عظيم قطعه قطعه شد كه حاصل آن درياي سياه , درياچه كاسپين درياچه اورال و غيره از بقاياي آن است . به دنبال اين تحولات سي و پنج ميليون سال پيش از اين زمان , در دوران سوم معرفه الارضي شبه جزيره هندوستان اول به جانب خاور , سپس به سوي شمال بالا رفت و بر اثر جنبشها در دنباله شكاف مكران (عمان ) درياي پارس پيدا شد . درياي سرخ و خليج عدن و كوههاي فلات پهناور ايران حاصل شكستگيها و جنبشهاي ديگر است .

درياي پارس در آغاز , بسيار پهناور و وسيع بوده . به صورتيكه قسمت بيشتر جلگه هاي برازجان , بهبهان و خوزستان ايران را تا به كوههاي زاگرس تا اواخر دوره سوم زمين شناسي در زير آب بوده اند و رودهاي دجله و فرات جدا جدا به آن دريا مي ريخته اند . ( فرهانی 1372 – 21 )

جنوب آسيا پس از چين خوردگي ها عهد سوم و متلاشي شدن قاره گندوانا بارها در معرض تهاجم و تجاوز آبهاي اقيانوس هند واقع شد . سرزمين سرانديب بر اثر جزر و مدهاي مهيب از هند جدا افتاد و مالايا , هندوستان و عربستان بر اثر تجاوز آب به شكل شبه جزيره در آمدند و درياي سرخ كه در آغاز از متلاشي شدن درياي عظيم تتيس و پيدايي آن تنها با مدينترانه راه داشت از طريق باب المندب به اقيانوس هند مربوط گرديد . درياي پارس امروزه با وسعتي در حدود 237473 كيلومتر مربع (اندازه گيري شده توسط مديريت هيدروگرافي سازمان جغرافيايي ايران، سال 1386)  پس از خلیج مکزیکو و خلیج هودسن سومین خلیج بزرگ جهان محسوب می‌شود.

لازم به ذکر است که مطالعات پارسر در خلیج فارس بیش از شش سطح را نشان میدهد که آثار آن در اعماق 9 – 18 و 100 متری عمق خلیج فارس ردیابی شده اند.وی بر اساس شواهد مرفولوژیک اثبات کرده است که حداقل 3 بار خلیج فارس تا مجاورت تنگه هرمز عقب نشینی کرده و خشک شده است.اما طبق مطالعات پارسر این رخدادها همگی قبل از 17 تا 20 هزار سال پیش اتفاق افتاده است.(رامشت 1382 – 28)

جغرافياي درياي پارس (خليج فارس)

نویسنده : روزبه پارساپور

دانلود پژوهش

 

موقعيت خليج فارس

درياي پارس (به زبان فارسي و به عربی الخلیج الفارسی) در 24 تا 30 درجه و 30 دقيقه عرض شمالي و 48 تا 56 درجه و 25 دقيقه طول شرقي از نصف النهار گرينويچ قرار دارد . درياي پارس امروزي بخش كوچكي از گستره آبي پهناوري است كه در روزگاران قديم درياي پارس ناميده مي­شد زيرا در گذشته درياي پترس تمامي درياي مكران (عمان ) و بخشي از اقيانوس هند را تا حدود رود سند در بر مي­گرفته است.

درياي پارس امروزه به آبراهي تلقي مي شود كه در امتداد درياي مكران (عمان) قرار گرفته و با كشورهاي باستانی ايران و کشورهای عربی عربستان ، كويت ، قطر ، امارات ، بحرين ، عمان و عراق مرز آبي مشترك دارد . از آنجايي كه از يك سوي ايران بيشترين مرز مشترك آبي را در درياي پارس دارد  و از سوي ديگر در تشكيل تمدن باستاني اين منطقه نقش اصلي را ايفا كرده است و همچنين در طول تاريخ کنترل و فرامانروایی درياي پارس نزد ایرانیان بوده است ، از این روی ايران به عنوان ميراث دار اصلی اين منطقه محسوب مي شود و بارزترين مشخصه آن نيز نام اين پهنه آبي است كه به نام ايرانيان در طول سه هزار سال گذشته ثبت شده است . متاسفانه كشورهاي حوزه جنوبي درياي پارس مانند (بحرين،قطر،كويت،امارات متحده عربي...) اكثرا قراردادي ، كوچك و جديد التاسيس هستند و مرزهاي كشورشان بوسيله اراده و خواست كشورهاي استعماري جهان تقسيم بندي شده است که حتی توان دفاع از خود را نیز ندارند. هيچ پژوهشگري در كتابهاي تاريخي خاورميانه نامي از كشورهايي مانند قطر – امارات – كويت و... نميتواند پيدا كند . تنها از بحرين در كتابهاي تاريخي چند بار نام برده شده است كه آنهم به دليل اين مي باشد كه بحرين بخشي از سرزمين ايران و تمدن كهن بوده است و مردمانش فارسي و عربي زبان مي بوده اند و طی چند دهه گذشته به خواست استعمار انگلستان از ایران تجزیه شده است . از اين جهت كنترل و نقش كليدي اين درياي بزرگ و استراتژيك از گذشته در اختيار ملت و دولت ايران قرار داشته و در آينده نيز بدون شک خواهد بود .

 درياي پارس از شرق از طريق تنگه هرمز و درياي مكران (عمان)  به اقيانوس هند راه دارد و از غرب به رودخانه اروندرود در خوزستان ايران كه حاصل پيوند دو رودخانه دجله و فرات در عراق و الحاق رود كارون در ايران به آن است ختم مي شود. طول درياي پارس از تنگه هرمز تا آخرين نقطه پيشروي آن در جانب مغرب حدود 805 كيلومتر است .

آب و هوا , عمق  , طول و عرض جغرافيايي درياي پارس

درياي پارس به عنوان گرمترين پهنه آبي دنيا شناخته شده است و از نظر آب وهوایی شرایط خشک و نیمه استوایی دارد، عريض ترين بخش آن 180 مايل است و عميق ترين نقطه آن 93 متر در 15 كيلومتري تنب بزرگ ، و كم عمق ترين بخش آن در غرب بين 10تا 30 متر است . عمق كم درياي پارس باعث شده است كه خشكي مرتب بدرون دريا پيشروي نمايد . در عين شوري زياد آب، 200 چشمه آب شيرين در كف و 25 چشمه كاملاً شيرين در سواحل اين دريا جريان دارد كه همگي از كوههاي زاگرس يا پارس ايران سرچشمه مي گيرند، اروند، كارون، دياله، زاب، جراحي، مند، دالكي و ميناب بزرگترين و پر آب ترين رودهايي هستند كه به درياي پارس مي ريزند. گرماي هوا گاهي در تابستان 50 درجه و برودت آن در زمستان تا 3 درجه گزارش شده است. بنادر كيش، بندرعباس،خرمشهر، دبي، شارجه، ابوظبي، كويت، بحرين، دوحه ، و بصره، درياي پارس را به قطب اقتصادي و توريستي جهان تبديل كرده است. درياي پارس از نظر ژيوپلتيك، استراتژيك، انرژي و همچنين تاريخ و تمدن، يك پهنه آبي مهم و منحصر به فرد در كل جهان محسوب مي شود. به طوريكه چشم طمع كشورهاي سودجوي جهان كه فاقد پشتوانه فرهنگي و تمدني هستند و با قدرت نامشروع خود بر بسياري كشورهاي جهان و بخصوص عربي منطقه خاورميانه حكرماني ميكنند هميشه به اين نقظه معطوف بوده است . كشفيات باستان شناسي سالهاي اخير در دو طرف سواحل شمالي و جنوبي درياي پارس ثابت مي كند كه اين پهنه آبي يكي از مهمترين و شايد اولين مركز سكونت انسانها است و گهواره و مرکز تبادل تمدنهای زيادی مانند ايلامی، سومری، آکدی، آشوری، بابلی، مادی، پارسی، يونانی، اسلامی و... بوده است . به طور نمونه منطقه جيرفت در شهر كرمان ايران به قدمتي بالغ بر شش هزار سال شهرنشيني و تمدن مكتوب شهرت جهاني دارد كه درياي پارس پل ارتباطي اين شهر محسوب ميشده است.

درياي پارس امروزه با وسعتي در حدود 237473 كيلومتر مربع (اندازه گيري شده توسط مديريت هيدروگرافي سازمان جغرافيايي ايران، سال 1386)  پس از خلیج مکزیکو و خلیج هودسن سومین خلیج بزرگ جهان محسوب می‌شود.

درياي پارس با توجه به آنكه به اقيانوس هند راه دارد و به درياي مكران نيز متصل است با اينحال از كم عمق ترين درياها (كه 93 متر بيشترين عمق آن ميباشد) محسوب مي شود و در رديف درياهاي بالتيك و خليج هودسن قرار دارد . اين در حالي كه عمق درياي مكران در برخي نقاط به 3000 متر نيز مي رسد و عمق درياي سرخ هم از 1000 بيشتر است . ميانگين ژرفاي درياي پارس 30 متر است. اين پهنه آبي قديمي ترين دريايي است كه بشر آن را مي شناخته است بر پايه نقشه هاي تكتونيك درياي پارس جزء كانونهاي زلزله خيز ايران است دانشنامه بريتانيكا در اين خصوص نوشته است " آخرين حركتي كه درياي پارس در معرض آن قرار داشته و دارد عبارت است از بالا آمدن تدريجی است زلزله در درياي پارس و گاهي بسيار شديد است.

ژئومورفولوژی خلیج فارس Geomorphology

از نظر ریخت شناسی ، درياي پارس نامتقارن و شیب ساحل جنوبی آن آرام تر از ساحل شمالی است. به عبارت دیگر ، محور طولی درياي پارس آن را به دو قسمت تقسیم می کنند یکی تک شیب پایدار جنوبی که پیش بوم سپر عربستان است و شیب بسیار آرام دارد و دیگری بخش ناپایدار شمالی است که قسمتی از رشته کوههای چین خورده زاگرس و تغییرات شیب آن 175 سانتی متر در هر کیلومتر است. کرانه جنوبی درياي پارس ، به ویژه در شرق شبه جزیره قطر ، منطقه وسیع و کم عمقی (10 تا 20 متر) است که به طور عمده با ریخت شناسی بست، محیط تبخیری و منطقه جزر و مدی مشخص است.

 

 

 

 

این دریا ، از رسوبات سخت و بلند با اشکال خطی ساخته شده و با واسطه یک دشت ساحلی باریک ، با دریا در ارتباط است. منطقه کم شیب کرانه جنوبی و دریای کم ژرفای آن با تاقدیس هایی با یالهای کم شیب با روند شمالی به جنوبی تا شما شرقی- به جنوب غربی ، اغلب میدان های نفتی بزرگی را می سازند. تاقدیس های قطر، رودخان و بحرین اغلب چهره های توپوگرافی Topography  کم شیبی را تشکیل داده اند که با سیستم های گسلی کنترل می شوند. از سوی دیگر ، کرانه شمالي درياي پارس، کرانه ای کوهستانی با روند شمال غربی است که پشته های تاقدیسی با بلندی بیش از 1500 متر هستند. به همین دلیل ، ساختارهای کرانه شمالی ، از دیدگاه هندسی ، با آنچه که در کرانه جنوبی است، تفاوت دارد. برخورد ساختارهای کرانه غربی و رشته کوه زاگرس ، توپوگرافی زیر دریایی درياي پارس را تشکیل می دهد. گرچه شیب بستر بسیار آرام است، ولی حدود 20 جزیره و تعدادی پشته های کوتاه و بلند زیردریایی در آن وجود دارد که بی هنجاریهای توپوگرافی را تشکبیل می دهند. جزایر ایرانی درياي پارس به صورت پشته های کشیده و موازی ساحل و یا کم و بیش دایره ای شکل هستند. از گروه نخست ، قشم و کیش را می توان نام برد که در واقع دنباله زاگرس بوده و بر اثر بالا آمدن سطح آب به صورت جزیره درآمده اند. ولی جزایر گرد مانند هرمز ، ابوموسی و... گنبدهای نمکی سری هرمز هستند. سطح جزایر درياي پارس ، از رسوبات تخریبی و مارن تشکیل شده که کم و بیش صدف دارند. خاک آنها شور و یا گچ دار است و به همین دلیل رشد گیاهان ، محدود به انواع خاص است.

 

ریشه نام گذاري دریای پارس

دانلود کامل پژوهش  

انگليسي «Persian gulf»
فرانسه «golfe persique»
روسي «persidski zaliv»
تركي «farsi kavfozi»
ژاپني «perusha wan»،
يوناني «persicus sinus»
رومي «mare persicum»

 

نویسنده : محمد عجم

خليج فارس در طول تاريخ با نام سرزمين ايران توصيف می شده است . آثار باستاني برجاي مانده از شهرهاي ساحلي خليج فارس همانند بوشهر، خارك ، سيراف و بند طاهري حكايت از وجود يك تمدن 6000 ساله در سواحل خليج فارس مي كند.

آثار مكتوب و نوشتاري برجاي مانده حدود كمتر از3000سال قدمت دارند بنابر اين از بسياري از مسايل و حوادث دوره تمدن ايلاميها ، مادها، آشوريها، دراويديان و پيشداديان و تاقبل از حكومت پارسها اطلاع دقيق و روشني وجود ندارد و اين دوره از زندگي ساكنان منطقه هنوز در پرده اي از ابهام وجود دارد. تنها در دوره امپراتوري قدرتمند و پهناور پارس است كه خليج فارس شهرت بين المللي مي يابد.


نامهاي سرزمين ايران
برابر اسناد تاريخي و شواهد ، قراين و فرهنگ شفاهي مي توان گفت 4 نام براي كشور ايران و همچنين درياي جنوب ايران بكار رفته است:


1- كشورجم شيد 2 - مملكت عجم 3- پارس ( فارس) 4- ايران اريان ايراك، عراق معرب شده ايراك ، ايلام .
اينكه كدام اسم قديمي تر و حدود جغرافيايي هركدام چه محدوده اي بوده است مورد اختلاف است از آنجا كه در داستانهاي كهن ايراني كه البته با ابهاماتي به نسلهاي هزاره اول ميلادي منتقل و بخشي از آن در بعضي كتب موجود است، جم كه در اوستا، يم و در زبان پهلوي و كردي جمشيد و جمشير و جم و گاهي هجم بيان شده است از اولين پادشاهان و پيامبران ايراني ثبت شده كه بر اساس نوشته ها و داستانهاي شفاهي و كتب خداينامه ها، اختراع لباس، نگارگري، كشف فلز، ساختن گرمابه، پزشكي و جشن نوروز را به او نسبت داده اند صفات اين پادشاه شباهت زيادي به نوح در قران دارد و بعضي وي را با حضرت سليمان يكي دانسته اند.

 در اوستا آمده است در زمان جم شيد 300 سال مرگ و بيماري نبود اهورا مزدا از او خواست كه پيامبرش در روي زمين باشد ولي او شهرياري را پذيرفت. در يكي از سالها سرما بشدت فزوني يافت او دژي بنام جم كرات ( ورجمكرت) ساخت و حيوانات را در آن جاي داد در دوره او حيوانات فزوني يافتند. او جامي داشت كه در آن تمام اسرار نهان را مي ديد نگاه كردن به گوي شيشه اي و اسرار گفتن از اين دوره رايج شده است، سرانجام او ادعاي خدايي كرد و گمرا شد پس ضحاك بر او چيره شد و به تعبير فردوسي:

 
مني كرد آن شاه يزدان شناس           زيزدان بپيچيد و شد ناسپاس

تاریخچه خلیج فارس


خلیج فارس به لحاظ موقعیت استراتژیک و منابع طبیعی سرشار آن ، ازدوران گذشته تا به امروز مورد توجه دولتها و ملتها بوده و بسیاری از سلاطین و پادشاهان از همان زمانهای کهن به موقعیت اقتصادی آن نظر داشته اند که از آن جمله ، حمایت پادشاهان هخامنشی و پارتی از گسترش بازرگانی دراین منطقه بوده است .


پارتها دو راه تجاری را تحت کنترل داشتند که یکی از آن دو ، راه تجاریی بوده که از کنار فرات و از آسیای صغیر و سوریه و بین النهرین شمالی به سمت خلیج فارس گسترده بوده است .(1)

داریوش پادشاه ایران هخامنشی ، برای گسترش بازرگانی در ایران دستور داد کانال سوئزایجاد شود تا کشتی های بازرگانی بتوانند از دریای پارس واز دریای سرخ به مصر و مدیترانه راه یابند .


در سنگ نبشته ای به جای مانده از آن دوره آمده است: « داریوش شاه گوید : من پارسی ام و از پارس، مصر را فتح و امر کردم این کانال رابکنند و از "پی رو" (رودنیل) که در مصر جاری است تا دریایی از پارس به آن می روند. این کانال کنده شد و چنانکه امر کردم کشتی ها روانه شدند؛ چنانکه اراده من بود »(2)


همچنانکه در تاریخ نقل شده است ؛اشکانیان بازرگانی را گسترش دادند و با رومیان رقابت شدیدی می کردند و دریای فارس رابه شکل یک راه ترانزیت درآوردند. (3)


این پیشرفت در دوران ساسانی ادامه یافت و بندر سیراف(اطراف بوشهر) مرکز بازرگانی بزرگی شد و حتی در اسناد تاریخی چین از سده چهارم تا دوازدهم میلادی، همه جا نام پارس، فارس، پارسوا وایران به صورت گسترده دیده می شود و این نشانگروجود روابط تجاری است.(4)


پس از فتح ایران به دست مسلمانان، بازهم ایرانیان در دریانوردی از دیگر دولتهای خاورمیانه جلوتر بودند و اعراب ترتیبات تجارت دریایی با هند و چین و ... را حفظ کردند. (5)


درطول تاریخ ایران نیز استعمارگرانی سودجو دیده می شوند که برای بدست آوردن موقعیت بالای خلیج فارس، همواره در کشمکش بودند. نمونه بارز، آن در عصر صفوی بود که عثمانیها تاخت و تاز به خلیج فارس را شروع کرده بودند و هرروز بر نیروی دریایی و تقویت آن می افزودند و پرتغالی ها از طرف دیگر در حدود سده 16 میلادی براین منطقه تسلط کامل داشتند و با عثمانیها درگیربودند تا آن که سرانجام در سال 1587 م شاه عباس به کمک انگلیسی ها پرتغالی ها را عقب راندند و در عوض پای انگلیسیها به این منطقه کاملاً باز شد و هلندیها در سال 1033 هـ با به دست گرفتن تنگه هرمز، سهمی از بازرگانی ایران را تصاحب کردند . این امر باعث کشمکش با انگلیسیها شد. چندی نگذشت که در سال 1075هـ شرکت فرانسوی هند خاوری تاسیس و رقیب دیگری افزوده شد. البته، باید یادآورشد در زمان حکومت افشاریان نادرشاه توانست نیروی دریایی در خلیج فارس ایجاد کند و چندفروند کشتی از انگلیس وهلندیها بخرد.(6)


در دوره قاجار بیش از هر زمان دیگر خلیج فارس مورد تاخت وتاز کشورهای استعماری قرار گرفت ؛ بویژه استعمار انگلستان که خود را فرمانروای خلیج فارس می دانست و بی تدبیری شاهان قاجار میدان را برای حضور نامشروع انگلیس ، فرانسه و روسیه هموار ساخت. امیر کبیر برای تشکیل نیروی دریایی ایران در خلیج فارس و دریای کاسپین بسیارتلاش نمود، اما با کارشکنیهای رقبا، به موفقیت نرسید .


حضور بیگانگان درایران و کسب منافع تا پایان جنگ جهانی دوم ، ادامه داشت تا اینکه بار دیگر ایران پهلوی با پشتوانه آمریکا بر خلیج فارس چیره شد و با تقویت نیروی دریایی خود، اداره خلیج فارس را بدست گرفت . اما وابستگی ایران به آمریکا دیری نپایید و موجب سرنگونی نظام شاهنشاهی شد. پس از انقلاب اسلامی دسیسه های امریکا باعث نزاع در منطقه شد که در شکل جنگ تحمیلی عراق علیه ایران و اعمال فشارهای نظامی وسیاسی آمریکا ومتحدانش کاملاً آشکارگردید. امروزه نیز آمریکا و انگلیس با تحریک کشورهای حاشیه خلیج همیشه فارس، بخصوص کشور کوچک و وابسته امارات متحده عربی، درصدد ایجاد ناامنی در منطقه بوده و باترفند «خلیج عربی» ، سعی در راه اندازی جنگ روانی و به دنبال آن فشارهای سیاسی علیه ایران دارد.

پرونده عمل ناپسند تغییر نام خلیج فارس که در واقع توهین به هویت و تمدن یک ملت است و سودجویی و منفعت طلبی بیگانگان را درپی دارد به سال 1937م/ 1316 هـ ش ، تشکیل شده و هم اینک در وزارت امور خارجه انگلیس موجود است.(7)


براساس این پرونده جعلی اولین کسی که آشارا واژه "خلیج فارس" را جعل نمود و "خلیج عربی" رابه جای آن بکاربرد، کارگزار استعمار پلید انگلیسی در خلیج فارس به نام « لرد بلگریو» است که که در کتاب خود می نویسد :« خلیج فارس که تازیان اینک آن را خلیج عربی گویند...» وی تلاش نمود این واژه ساختگی رادربین کشورهای منطقه خلیج فارس بویژه اعراب، رواج دهد.(8)

نام تاریخی خلیج فارس
جغرافی نویسان قدیم در نامگذاری سرزمینها ، دریاها ، رودها ، کوهها و . . . ریشه هایی را در نظر داشتند؛ مانند اینکه نام بیشتر رودها از رنگ آبها و سرزمینها و . . . برگزیده می شد، نام کوهها از همانند بودن آنها به کالبدهای دیگر گرفته شده و نام دریاچه ها ودریاها از ریشه استوارتری پیروی شده و بیشتر آنها به نام کشور و سرزمینی که در نزدیکی و پیرامون آنها قرار گرفته ، نامیده شده است ؛ مانند خلیج مکزیک ، خلیج فارس، دریای چین ، اقیانوس هند، دریای مازندران (کاسپی) و . . . (9)

ناحیه جنوب غربی ایران فارس است که ساکنان قدیم آن « پرسه ها » (پارسیان) نام داشتند که یونانیان آنها را پرشیا (persay) می گفتند و دوسلسله پادشاهی (ساسانی و هخامنشی ) از این قوم برخاستند . برخی محققان معتقدند ، پارسیان همان مردم پارسوا (parsua) هستند که ساکن دریاچه ارومیه بودند (که نام آنان در کتیبه آشوری آمده ) و به طرف جنوب رفته و در سرزمین « پارس » سکنی گزیدند .(10) به همین مناسبت دریای مجاور این منطقه، دریای پارس نامیده شد که در آن موقع هیچ یک ازکشورهای کوچک و بزرگ امروزی در سواحل خلیج فارس نبودند و اگر هم بودند ، جزیی از سرزمین پهناور ایران به شمار می رفتند .حتی کشورهای قدرتمند آن روز چون یونان و رم با اجازه ایرانیان کشتی های خود را وارد خلیج فارس می کردند.(11) یونانیان به این دریا « پرس » می گفتند.(12)

داریوش بزرگ ازاین دریا یاد کرده و عبارت « درایه تیه هچا پارسا آبی » یعنی دریای پارس را به کار برده که در کتیبه به جای مانده از وی مشهود است.(13)

اعراب نیز می دانند که این نام ( خلیج فارس ) از دیرباز نام حقیقی این دریای بزرگ بوده است. جغرافیدانان بنام عرب هم ازقرنهای نخستین اسلام آنرا می شناختند. ابی القاسم عبیدالله بن عبدالله مستوفی ، معروف به ابن خرداذبه، که کتاب خود « مسالک و ممالک » را درسال 234 – 230 هـ ق (14) نگاشته است، درباره خلیج فارس می نویسد : دجله وسط مدینه بغداد ثم تمر بواسط الی ان تصب الی البطائح و . . . تمر الی البصره و تمر الی ناحیه المذار ثم یصب الجمیع الی بحر فارس ..... (15)

مسعودی، نویسنده مشهور دیگر عرب؛ درکتاب ارزشمندخود « مروج الذهب و معادن الجوهر » زمانی که از مجموع اخبار راجع به دریاها سخن می گفته ، از خلیج فارس به عنوان دریای پارس یاد کرده است. وی می نویسد : « بحر فارس تکثر امواجه و یصعب رکوبه و ....»(16) ابن حوقل سیاح معروف و جغرافیدان بنام عرب، نقل می کند : در سال 331 هـ ق به عزم مطالعه درباره کشورها و ملتهای مختلف و به منظور تجارت از بغداد بیرون شدم و کشورهای اسلامی را از شرق به غرب پیمودم و آثار متقدمان را نیز مطالعه کردم .»(17) وی در کتاب معروف خود "صوره الارض" از خلیج فارس به نام بحر فارس یاد می کند . اصطخری ،جغرافیدان خبره عرب و نویسنده کتاب "المسالک والممالک " باز هم از دریای فارس یاد می کند : بعد دیار العرب بحر فارس فانه . . . (18)

ابوالفداء مولف کتاب "تقویم البلدان"که ازجایگاه خاصی برخوردار است، از دریای فارس یاد می کند و زمانی که حدود فارس راشرح می دهد می نویسد « حد غربی فارس خوزستان است. همه حد غربی تا شمال حدود اصفهان است و جبال و حد جنوبی آن دریای فارس است . . . »(19)

در "معجم البلدان " ، کتابی مشهور که همه جغرافیدانان آن را به عنوان یک فرهنگ جغرافیایی معتبرمیدانند از خلیج فارس به عنوان "بحر فارس "یاد شده است : « بحر فارس : هو شعبه من البحرالهند الاعظم و اسمه بالفارسیه کما ذکره حمزه زراره کما مسیر من التیز من النواحی مکران علی سواحل بحر فارس ای عبادان . . . »(20)

بنابراین ، آنچه از متون تاریخی استنباط می شود وحتی جغرافیدانان عرب به آن اذعان نمودند این است که "خلیج فارس " در ادوار تاریخ متعلق به پارسیان و ایران بوده است و امروزه اعراب با همکاری آمریکا و انگلستان در تلاشی بیهوده هستند تا با درآمد کلان ناشی از نفت این مالکیت تاریخی و کهن ایران را از بین ببرند و زمینه را برای چپاول هرچه بیشتر این دریا فراهم سازند.

پی نوشتها :
1- میخائیلوویچ دیاکونوف ، میخائیل ؛ تاریخ ایران باستان
2- حمید طوسی مراغی ؛ کتیبه بیستون ص 563
3- ایرج افشار(سیستانی) ؛ جغرافیای تاریخی دریای پارس ص 293
4- همان ص 294
5- کراچکوفسکی، ایگنایولیانوویچ ؛ تاریخ نوشته های جغرافیایی درجهان اسلام ص 111
6- ایرج افشار ؛ نام خلیج فارس ص 41
7- همان ؛ جغرافیای تاریخی دریای فارس ص 139-138
8- همان ؛ نام خلیج فارس ص 64
9- همان ؛ نام خلیج فارس ص 64
10- عباس قدیانی ؛ فرهنگ جامع تاریخ ایران ص221
11- عبدالحسین نهچیری ؛ جغرافیای تاریخی شهرها ص 375
12- ایرج افشار ؛ جغرافیای تاریخی دریای پارس ص 127
13- همان ص118 و حمیدطوسی مراغی ؛ کتیبه بیستون ص 563
14- ابن خردادبه ؛ المسالک و الممالک
15- همان ص 233
16- مسعودی ؛ مروج الذهب و معادن الجوهر ص 166
17- ابن حوقل ؛ صوره الارض
18- اصطخری ؛ الجمهوریه العربیه المتحده ،الوزاره الشقافه والارشاده القومی ص 29
19 – ابوالفداء ؛ تقویم البلدان ص 367
20- یاقوت حموی ؛ جزء الاول ، دارالکتب العلمیه ص 400

 

بررسی مسائل امنیتی خلیج‌فارس

 

در گفتگو با دکتر محمدمهدی مظاهری

منطقه‌ای که از زمان‌های گذشته از نظر کشورهای مختلف والاترین دیدژپولتیک و ژئواستراتژیک را داشته و همچنان دارد، منطقه خلیج‌فارس است.

تراکم کشورهای نفت‌خیز با اوضاع متشنج و ضعف داخلی، متکی بودن به قدرت خارجی، مجاورت ژئویلتیکی با پاکستان و افغانستان و نیز تمایز عمده در بافت و ساختار سیاسی- اقتصادی خلیج‌فارس از ویژگی‌های متمایز این منطقه در مقایسه با سایر مناطق حوزه خاورمیانه است.

همچنین حضور نظامی آمریکا در عراق و تداوم بحران بر سر مسائل صلح هسته‌ای ایران و روند رو به رشد رادیکالیسم اسلامی در منطقه سرنوشت این حوزه را با سیاست‌ بین‌الملل گره زده است.

برای بررسی آخرین روند تحولات منطقه خلیج‌فارس و چشم‌انداز روابط کشورهای این حوزه، خبرگزاری آفتاب مصاحبه‌ای را دکتر محمدمهدی مظاهری استاد دانشگاه و قائم مقام جامعه اسلامی دانشگاهیان ایران انجام داده است، که از نظر خوانندگان گرامی می‌گذرد:

سوال: آقای دکتر مظاهری منابع تهدید در خلیج‌فارس و عدم شکل‌گیری الگوی امنیتی منطقه‌ای را چگونه تحلیل می‌کنید؟

در بین نخبگان سیاسی منطقه، تصورات متفاوتی از تهدید وجود دارد که به طبع مسیر رسیدن به یک نظم امنیتی فراگیر را با مشکلات فراوان مواجه می‌سازد. بطوریکه برای ایران حضور نیروهای فراملی در آبهای خلیج‌فارس برداشتی مبتنی بر تهدید است. اما همین مسئله نزد عموم کشورهای دیگر حاشیه خیلج‌فارس به عنوان عاملی جهت تامین امنیت و حاکمیت دولت‌های عرب تلقی می‌شود. بنابراین عدم درک مشترک از موانع و عوامل تهدیدزا است که انگیزه لازم را برای تشدید اختلافات فراهم می‌سازد.

سوال: آقای دکتر مظاهری یکی از مسائل اساسی در تداوم تنش در حوزه خلیج‌فارس بحث پرونده صلح‌آمیز هسته‌ای ایران است،‌ اصولا چه سناریوهایی را می‌توان برای حل و فصل آن متصور شد؟

در خصوص مسئله هسته‌ای ایران سه سناریوی اساسی وجود دارد.

1- بدترین سناریو: کشیده شدن ایران و آمریکا به جنگ ویرانگر

2- بهترین سناریو: پذیرش حقوق طبیعی ایران در بهره‌مندی از انرژی هسته‌ای در مصارف صلح‌آمیز و شروع تعاملات سازنده با ایران

3- البته سناریوی میانه‌ای نیز مطرح است که تحت عنوان بحران ممتد یعنی تداوم وضع فعلی ایران و غرب و افزایش نگرانی‌ها است.

سوال: آقای دکتر مظاهری، بحران در عراق و حضور اشغالگران در منطقه یکی دیگر از عوامل گسترش بحران در منطقه خلیج‌فارس می‌باشد، روند تحولات و بازتاب منطقه‌ای و بین‌المللی بحران عراق را چگونه پیش‌بینی می‌کنید؟

بی‌تردید تداوم حضور نظامی آمریکا و عدم تعیین جدول زمانی برای خروج نیروها به بحران داخلی و ناآرامی‌های قومی و مذهبی در عراق دامن زده و شرایط را برای دخالت‌های بیشتر بیگانگان فراهم می‌سازد.

بنابراین برای تثبیت و برقراری امنیت واقعی در عراق،‌خروج نیروهای آمریکایی و نیز استقلال عمل و توانمندی دولت مردمی این کشور برای سرکوب گروههای تروریستی امر ضروری است.

سوال: آقای دکتر مظاهری نوسانات قیمت نفت و تاثیر کلی آن بر امنیت کشورهای حوزه خلیج‌فارس را چگونه تحلیل می‌کنید؟

بحران اقتصاد جهانی و روند کاهش فزاینده قیمت نفت امنیت کشورهای منطقه را با چالش‌های اساسی روبرو ساخته است چرا که کشورهای حوزه خلیج‌فارس برای تامین نیازهای اساسی خویش به عواید حاصله از فروش نفت وابستگی تام دارند. این در حالی است که حدود دو سوم انرژی جهان دست‌کم تا 50 سال آینده از این منطقه تامین خواهد شد. از سوی دیگر، هرگونه فشار احتمالی بر ایران بر سر مسئله هسته‌ای ممکن است تهران را به اقدامات تلافی‌جویانه از جمله بستن تنگه استراتژیک هرمز سوق دهد که این امر در صورت وقوع به افزایش بی‌رویه قیمت نفت و تشدید بحران انرژی در سطح جهان خواهد انجامید. از این رو رایزنی‌های کشورهای تولیدکننده و مصرف‌کننده نفت و توافقات کلی برای تثبیت عادلانه قیمت نفت امر حیاتی است.

سوال: آقای دکتر مظاهری الگوهای امنیتی مختلفی از سوی قدرتهای خارجی و منطقه‌ای برای امنیت خلیج‌فارس پیشنهاد شده، شما الگوی مطلوب امنیتی آینده را چگونه ترسیم می‌کنید؟

الگوهای امنیتی که از سوی آمریکا و برخی از کشورهای اروپایی قبلا ارائه شده نتوانسته است پاسخ مناسبی برای حل و فصل بحران قلمداد گردد و نتوانسته موجبات همگرایی کشورهای منطقه را فراهم سازد

لذا منافع کشورهای منطقه باید به گونه‌ای تعریف گردد که تامین‌کننده منافع دسته‌جمعی و بدون وابستگی به قدرتهای فرامنطقه‌ای باشد. بنابراین کشورهای منطقه باید به این اصل اساسی برسند که امنیت منطقه بدون حضور بیگانگان و اتکا به توانمندیهای داخلی دست‌یافتنی است.

 

مسائل امنیتی خلیج فارس از نگاه دوم
کفتگو با دکتر ابراهیم متقی، استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران

مرکز بین المللی مطالعات صلح

 

نگاه دوم:
جناب دکتر ابراهیم متقی؛ موضوع یکی از مقالات اخیر شما، رهیافت های امنیتی در حوزه خلیج فارس از سوی سیاست مداران آمریکایی است که در آن چهار راهبرد تصمیم گیری از سوی سیاست گذاران آمریکایی در حوزۀ خلیج فارس طرح شده است. در این راهبردها اشاره شده برخی به کلیت راهبرد آمریکا نگاه انتقادی دارند و برخی با نگاه نظامی و امنیتی، معتقدند آمریکا برای تأمین منافع خود بایستی با هر نوع بی ثباتی و بی نظمی و همچنین با کشورهای دارای موضع رادیکال برخورد کند و در این راستا حتی مجاز به کاربرد نیروی نظامی است. همچنین به راهبردهای تعادل گرا و و توازن گرا اشاره شده است. با توجه به این راهبردها، در ایران تصمیم گیری در مورد مسائل سیاست خارجی چگونه است؟ به این مفهوم که برآیند تصمیم گیری مسلط، نگاه آمریکایی ها در منطقه خلیج فارس چگونه است؟ در قبال انتخاب راهبرد نظامی و امنیتی برای ثبات توسط امریکا؛ چه تاکتیک هایی اتخاذ شده است؟

دکتر متقــی:
طی ۲۰۰ سال گذشته، حوزۀ خلیج فارس یکی از مناطق امنیتی جهان بوده است. هرگاه فضای نظام بین الملل در شرایط تغییر و دگرگونی قرار گرفته، جلوه هایی از بی ثباتی، آشوب و همچنین رویارویی با دیگران و با یکدیگر در این منطقه رخ داده است. این وضعیت را می توانیم طی سال های ۱۹۷۰ تا ۲۰۰۹ نیز مورد توجه قرار دهیم. یعنی طی چهل سال گذشته فضای بحرانی و امنیتی از منطقه آسیای شرقی کاملا به حوزه آسیای غربی انتقال یافته است. این مسأله نشان می دهد علاوه بر موضوعات امنیتی مؤلفه های ژئوپولیتیکی نیز در ارتباط با سرنوشت منطقۀ خلیج فارس بسیار تأثیرگذار بوده است. در وضعیت موجود، نگاه ایران نسبت به امنیت منطقه، با رویکرد دهۀ ۱۹۷۰، کاملا متفاوت است. در دهۀ ۱۹۷۰ ایران نقش بازیگر حامی منطقهای را ایفا میکرد. در آن مقطع زمانی، ایران تلاش داشت به عنوان بازیگر دست نشانده ثبات و تعادل را در منطقه ایجاد کند و نقش پلیس منطقه را ایفا کند.

نگاه دوم:
عنوان بازیگر دست نشانده را به کار بردید. دکتر میلانی طی گفتگویی تصریح کرد موقعیتی که شاه به عنوان پلیس منطقه در منطقۀ خلیج فارس به دست آورد؛ بر اساس طرح خود شاه به آمریکایی ها بود و از خلاء قدرت در منطقه استفاده کرد؛ این موضوع خواست امریکا نبود.

دکتر متقی:
شاید این بحث با توجه به اطلاعات مبسوط دکتر میلانی در رابطه با نظام های منطقه ای تا حدی درست باشد. اما دلیلی وجود ندارد که اگر طرحی مطلوبیت امنیتی لازم را برای قدرت بزرگ نداشته باشد، وقتی یک بازیگر منطقه ای آن را پیشنهاد می کند، مورد پذیرش قرار بگیرد. یعنی مهم نیست که چه طرحی را چه بازیگری می دهد، مهم این است که آمریکا زمانی طرحی را مورد پذیرش قرار می دهد که آن طرح با منافع امنیتی او هماهنگ باشد. به طور مثال جنگ عراق علیه جمهوری اسلامی ایران را در نظر بگیرید. فرقی نمی کند که این طرح را برژینسکی یا بال به صدام داده باشند یا صدام برای امریکایی ها طراحی کرده باشد. مهم این است که بین منافع امنیتی و رویکرد استراتژیک صدام و امریکا در آن مقطع زمانی، هماهنگی وجود داشته است. بحث های امنیتی و استراتژیک این گونه نیست. یک بازیگر منطقه ای، به لحاظ سلسله مراتب قدرت و حتی بر اساس رویکردهای ساختاری نظام بین الملل، فاقد توان و قدرت تأثیرگذاری بر یک بازیگر بزرگ نظام بین الملل است.

در تمام متون، حتی متون مربوط به تحلیل گرانی که در رابطه با مسائل منطقه ای ایران دیدگاه کاملا کلاسیک دارند و افرادی مانند شوء الوقاش و روح االه رمضانی، در این موضوع که در دهۀ ۱۹۷۰، منافع امنیتی ایران و امریکا در راستای استراتژی منطقه ای امریکا سازمان دهی شده بود هم داستان اند. من هم بر همین اساس مسائل منطقه ای را تحلیل می کنم. به هر حال در فضای منطقه ای دهۀ ۷۰، نگاه ایران به امریکا این بود که این کشور می تواند حامی منطقه ای ایران باشد؛ تا بدین ترتیب ایران نقش مؤثری در خط مقدم فضای بی ثبات خاور میانه و فضایی که می تواند محور انرژی جهانی باشد ایفا کند. تبعا این امر می توانست در چارچوب رقابت های بین المللی و همچنین جهت گیری موجود در فضای سیاسی ایران معنا یابد. از سال ۱۹۷۹ به بعد، فضای گفتمانی کاملا تغییر کرد. رهیافت ایران برای امنیت منطقه تحت تأثیر قالب های ایدئولوژیک و همچنین جهت گیری استراتژیک جمهوری اسلامی قرار گرفت. نگاه ایران در فضایی تبیین شد که بازیگر مسلط جهان را مورد پذیرش قرار نمی دهد. نقش ایدئولوژیک، به این معناست که قالب های ایدئولوژیک با رویکرد ایرانی در فضای جدید سیاست خارجی ایران با یکدیگر همبسته می شوند. وقتی مهرزاد بروجردی موضوع مربوط به روشنفکران ایرانی و مساله غرب را طرح میکند بدین معناست که در رابطه با غرب هیچ تفاوتی بین دیدگاه های روشنفکران ایرانی و مجموعه های مذهبی و ایدئولوژیکی – که بعدا محور اصلی قدرت در ایران شدند – وجود ندارد. نگاه ایرانی یک نگاه استقلال گراست، نگاه برتری گراست. ایران نمی تواند در فضای واقعی خود یک قدرت بزرگ جهانی را به عنوان نیروی مسلط مورد پذیرش قرار دهد. به همان صورتی که گراهام فولر در کتاب “قبلــه عالــم” این موضوع را طرح می کند که رویکرد ایرانی جمهوری اسلامی با روح ایرانی در رابطه با سیاست خارجی خیلی نزدیک تر از دوران رژیم گذشته است.

نگاه دوم:
آقای دکتر میلانی اشاره کردند: “شاه از ۱۹۶۵، یعنی از زمانی که شاه خبردار شد بریتانیا قصد خروج از منطقه را دارد؛ رویای قدرت منطقه شدن را داشت. در حالی که تمام کشورهای منطقۀ خلیج فارس در قرن بیستم استقلال داشتند. عربستان در دهۀ ۱۹۳۰ و عراق در دهۀ ۱۹۳۲ استقلال یافتند. یعنی حدودا کمتر از ۸۰ سال است به استقلال رسیده اند. شاه رویای قدرت فائق منطقه شدن را داشت و پس از خروج انگلستان از منطقه، برنامۀ پلیس منطقه ای، تحقق آن رویا بود. اینک مسأله اساسی این است که آیا ایران پس از انقلاب، رهنمود ایدئولوژیک و و روح ایرانی که می خواهد قدرت فائق در منطقه شود، با موانعی روبه رو می شود؟ پس از جنگ نفت کش ها در خلیج فارس، ایران دیگر قدرت فائق منطقه نیست. به این مفهوم که با حضور ناوهای هواپیمابر آمریکایی در منطقۀ خلیج فارس، قدرت نظامی منطقه و کنترل منطقه عملا در دست امریکایی ها قرار گرفته و این با رویای ایرانی در تباین است”. بر اساس تحلیل شما، این رؤیای ایدئولوژیک در بستر واقعیت تا چه حد آمال و آرزوهای شاه را در قدرت فائق منطقه و به چالش کشیدن قدرت برتر جهانی تحقق بخشید؟

دکتر متقی:
روح و رویکرد ایرانی در ارتباط با منطقۀ خلیج فارس و محیط هم جوارش به لحاظ ژئوپولیتیکی و همچنین اندیشه هایی که در ضمیر ناخودآگاه جامعه ایرانی، نخبگان ایرانی و تصمیم گیران قرار دارد، مبتنی بر نوعی کنترل منطقه است. با توجه به فضای دهۀ ۱۹۶۰ و همچنین با توجه به این که ویلسون نخست وزیر انگلیس اعلام کرد، سال ۱۹۶۵ که از منطقه خارج می شود، فضا برای دگرگونی در رهیافت های نظامی و استراتژیک ایران فراهم شد. موقعیت ایران موقعیت ویژه ای است. روزولت گفته بود نوع ارتباطی که ما با ایران می توانیم ایجاد کنیم به لحاظ قابلیت های آن، روابط بسیار ویژه ای خواهد بود. اما رویکرد شاه یک رویکرد ناسیونالیستی بود. ابزارهای او ابزارهای محدود قدرت بود و از سوی دیگر شدیدا نسبت به فضای ساختار مسلط نظام بین الملل احساس تعهد می کرد. در نتیجه توانست اهداف خود را با اهداف استراتژیک آمریکایی ها تطبیق دهد. اما در وضعیت مربوط به جمهوری اسلامی ایران و فضای به وجود آمده؛ شرایط کاملا متفاوت است. نگاه ایران مبتنی بر قاعدۀ “نفی سبیــل” است. یعنی این یک قاعده ایدئولوژیک در ذهن جمهوری اسلامی و نخبگان این دوره وجود دارد و با نگرش ضداستعماری مجموعه های ناسیونالیستی کاملا پیوند می خورد.

در نظام جمهوری اسلامی از این قاعدۀ فقهی برای ایفای نقش سیاست منطقه ای در رابطه با آمریکا و بازیگران دیگر استفاده می شود. قاعدۀ “نفــی سبیــل” به این معناست که: “هیچ کشور اسلامی و هیچ حاکم اسلامی به هیچ وجه نباید سلطۀ قدرت های بزرگ و سلطۀ بازیگران مداخله گر را مورد پذیرش قرار دهد”. این رویکرد با اندیشه ای که بسیاری از مقامات سیاسی و نخبگان سیاسی ایران در دوران های گذشته داشتند مغایرتی ندارد. شما در نظر بگیرید اندیشه ای که دکتر مصدق داشت و بر اساس آن مسأله مربوط به سیاست خارجی مبتنی بر “موازنــۀ منفــی” را طراحی کرد، یا مبارزات ضد استعماری ای که در روح و فکر جامعه ایرانی ریشه دوانده شده است. در جریان مداخلۀ مستقیم انگلیس در ایران و جنگ های روسیه با ایران و شکست ایران، “ناسیونالیسم ایرانی” پاسخی است برای شکست، پاسخی است به مداخله گستردۀ روس ها و انگلیسی ها. تبعا این مسأله در ذهن روشنفکران، در چارچوب مطالبی است که مهرزاد بروجردی منتشر کرده و واقعی است. همچنین در راستای ادبیاتی است که بسیاری از ناسیونالیست های ایرانی همانند دکتر مصدق و دکتر حسین فاطمی آن را پیگیری کردند. در چنین شرایط و فضایی شاهد تقویت گفتمان مذهبی در ایران هستیم. گفتمان مذهبی زمانی شکل می گیرد که جامعه در صدد پیگیری مشکلات هویتی – سیاسی و ضرورت های خود در قالب یک کلام و بیان جدید است. این مسأله هیچ مغایرتی با رویکرد مبارزات ضد استعماری گروه های قبلی ندارد.
بنابراین جمهوری اسلامی: ۱٫ قاعدۀ “نفــی سبیــل” را دارد. به همین دلیل، با حضور و هژمونی آمریکا و سیاست های مداخله گرایانه آمریکا در منطقه مخالف است. ۲٫ تفکر روابط بین الملل در اندیشۀ اسلامی بسیار ساده است؛ یعنی به این روابط به صورت ساختاری نگاه می کند. همان طور که نظریه پردازان نئورئالیسم تحلیل از روابط بین الملل را بر اساس ساختار تفسیر می کنند، نگاه اسلامی جمهوری اسلامی هم مبتنی بر اندیشۀ “دارالاســلام” و “دارالکــفر” است. از سوی دیگر در ارتباط با “دارالاســلام” نکته ای وجود دارد به عنوان “”ام القــری”، بدین معنا که نظام بین الملل را در چارچوب “دارالاســلام” و “دارالکــفر” می بیند.در این اندیشه جایگاه امریکایی؛ جایگاه “دارالکــفر” است. به این ترتیب اگر آمریکا خواهان حضور نیروهای نظامی خود در منطقه باشد و قصد مداخله داشته باشد؛ همانند ناسیونالیست ها که با رویکرد ضد استعماری با آن مخالف اند، از دیدگاه اندیشۀ اسلامی و از دیدگاه مقامات جمهوری اسلامی، این مجموعه نیز با رویکرد اسلامی و ایدئولوژیک با توسعه طلبی، مداخله گرایی و گسترش نفوذ آمریکا در منطقه مخالف است. این مسأله را امریکایی ها هنوز به رسمیت نشناخته اند و بسیاری از جدال ها ناشی از همین موضوع است.

نگاه دوم:
شما به عنوان راهنمای سیاست خارجی ایران به قواعد ایدئولوژیکی اشاره کردید. آیا این قواعد از اول تا امروز همچنان بر سیاست خارجی ایران مسلط است، یا تغییر کرده است؟ نمونه هایی از نقض این قواعد نیز داشته ایم.

دکتر متقی:
قواعد ثابت باقی مانده اند. اما سیاست ها تغییر می کنند. همان طور که روح ایرانی پراگماتیست است؛ روح زمامداران سیاست خارجی جمهوری اسلامی را هم می توانید با جلوههایی از عمل گرایی پیوند دهید. یعنی نمی توان گفت این نگاه ایدئولوژیک با عمل گرایی بیگانه است. اتفاقا نگاه ایدئولوژیک با ضرورتهای رفتار استراتژیک مبتنی بر تنظیم سیاست های انعطاف پذیر هماهنگ است و پیوند دارد. این موضوع در رابطه با نظام های ایدئولوژیک دیگر هم صدق می کند.

نگاه دوم:
زمانی شعارهایی می دهید یا قواعدی طرح می کنید، بعد در عمل مجبور می شوید از آن شعارها دست بردارید. ممکن است شما آن قواعد را تکرار کنید، اما آن قواعد دیگر قواعد قبلی نیستند. فی المثل جزو مواردی که برشمردید، آیا اتحاد جماهیر شوروی قبلا “دارالکــفر” بوده است؟ قطعا با قواعد فقهی “دارالکــفر” بوده است، اما ما روابط نزدیکی با آن داشته ایم. در مذاکرات دکتر یزدی به نمایندگی از امام خمینی با زیمرمن نمایندۀ کارتر؛ در پاسخ امام خمینی به کارتر آمده است: “اگر آمریکا احترام بگذارد و استقلال ما را به رسمیت بشناسد ما می توانیم بهترین همکاری را بکنیم”. در آن موقع اشاره می شود که آمریکایی ها مسیحی هستند ولی اتحاد شوروی آتئیست و غیرخـداست. اما در عمل پس از پیروزی انقلاب به شوروی نزدیک تر بودیم. ما در مقابل کشتار مسلمانان چچن سکوت کردیم، به این دلیل که نمی خواستیم با روسیه درگیر شویم. همچنین در مقابل موضوع کشتار مسلمانان در کشمیر به دلیل نزدیکی سیاست ایران به هند سکوت کردیم. یعنی قاعدۀ “نفــی سبیــل” و مسأله “دارالســلام” و “دارالکــفر” همیشه بوده است. اما در عمل در موارد بسیاری، این قاعده را به عنوان قاعدۀ مسلط برای سیاست خارجی نادیده گرفته ایم.

دکتر متقی:
همان گونه که قدت، در روابط بین الملل، یک عنصر تعیین کننده محسوب می شود و هیچ کشوری نباید فراتر از قابلیت ها و توانمندی های ساختاری خود به نقش آفرینی در سیاست بین الملل مبادرت کند، این مسأله در حوزه های مربوط به اندیشۀ اسلامی و رویکرد زمامداران جمهوری اسلامی هم وجود دارد. وقتی می گویید سیاست خارجی بر اساس الگوی “نـه شرقی – نـه غربی”؛ این یک رویکرد کاملا رادیکال نسبت به حوزۀ سیاست بین المللی است. “نـه شرقی – نـه غربی”؛ فقط یک “نـه شرقی – نـه غربی” جغرافیایی نیست؛ بلکه ماهیت فلسفی و ایدئولوژیک دارد. کلا تفکر ایرانی نسبت به قدرتهای بزرگ یک تفکر مبتنی بر بیاعتمادی است. این بی اعتمادی با قالب های ایدئولوژیک پیوند خورده و با این پیوند تشدید شده و در اثر این پیوند، یک روح جدید می یابد. بنابراین شرایطی ایجاد می شود که به خاطر برخی از مصالح، ممکن است در رابطه با روسیه، اتحاد شوروی گذشته، چین و یا هر بازیگر دیگری انعطافاتی داشته باشیم. اصولا سیاست گذاری خارجی به این معنا نیست که کشورها رویکرد غیرقابل انعطاف داشته باشند و آینده بسیار دور آن حوزه را نشانه گیری کنند. بحث حکومت داری، در ارتباط با ساختار داخلی نیست، بلکه مربوط به فضای منطقه ای و بین المللی است و تابعی از موضوع قدرت است.

در ارتباط با اتحاد جماهیر شوروی نگاه مقامات جمهوری اسلامی به هیچ وجه مبتنی بر عقب نشینی نبود. در سال ۱۹۸۸ اتحاد شوروی اسکورت کشتی های عربستان سعودی و کویت را برعهده گرفت و پس از مدتی دیدگاه خود را تغییر داد و از اسکورت کشتی ها خودداری کرد. پس برای جمهوری اسلامی فرقی ندارد؛ چه امریکا باشد، چه اتحاد شوروی. از دیدگاه ایرانی، امریکا و اتحاد شوروی، دو کشور با دو رویکرد ایدئولوژیک متفاوت با دو فضای ژئوپولیتیکی متفاوت اند؛ اما نگاه تاریخی هردو نسبت به ایران، یک نگاه تاریخی مبتنی بر سلطه بوده است. چه زمامداران قبلی در چارچوب رویکردهای ناسیونالیستی و چه زمامداران جدید در قالب رویکردهای جدید، ضرورت مقابله با سلطه در فضای امنیت منطقه ای را پیگیری می کنند. بنابراین ممکن است در برخی از مواقع انعطاف وجود داشته باشد. انعطاف بخشی از ضرورت های سیاست خارجی است. در واقع عملگرایی ایرانی به این معناست: انعطاف و بعد از انعطاف، مجددا پیگیری اهداف.

نگاه دوم:
انعطاف فرق می کند. وقتی می گویید: از مسلمانان دادخواهی می کنیم؛ در مورد کشتار مسلمانان چچن تمام مسلمانان دنیا اعتراض کردند، اما ایران سکوت کرد. در دهۀ ۸۰ خشونت دولت حافظ اسد در مقابل معترضین و منتقدین بسیار شدید بود و ما همیشه به این علت که دولت سوریه متحد استرتژیک ما بوده سکوت کرده ایم.

دکتر متقی:
نــه. به این خاطر بود که اولویت سیاست خارجی ایران در دهۀ ۱۹۸۰ مسأله جنگ بود. زمانی که یک کشور در معرض تهدید امنیتی قرار می گیرد ناچار است که به اولویت های سیاست خارجی توجه داشته باشد. بدون اولویت بندی نمی توانیم منافع ملی را تامین کنیم. تامین منافع تابعی از اولویت های سیاست خارجی است.


نگاه دوم:
شعارهای ایدئولوژیکی که حضرت عالی طرح می کنید، زمانی تغییر می کند . . . برای مثال در جنگ شعار دادیم تا آخرین قطرۀ خون، تا آخرین منزل و تا آخرین نفر می جنگیم، حتی شعار این بود که تا رفع فتنه در جهان می ایستیم؛ ولی مجبور به صلح شدیم. یعنی قواعدی را پذیرفتیم که قبلا در شعارهای سیاست خارجی ما جایی نداشت.

دکتر متقی:
شما ضرورت های زمامداری را با شعارهای روشنفکری تحمیلی به سیاست خارجی ترکیب می کنید. در بسیاری از مواقع در این قالب از دولت انتقاد می کنیم که باید رفتار سیاست خارجی تابعی از ابزارها و قابلیت ها باشد، در حالی که به رهیافتت هم باید توجه کرد. یعنی رهیافت نمی تواند خارج از ابزارها و قابلیت ها باشد.

نگاه دوم:
شعارهایی که طرح کردیم و قاعده های ایدئولوژیکی که طرح کردید، در عمل با ضرورت های زمامداری و واقعیت های عینی و بین المللی در بخش هایی دارای تعارض بود و در اکثر موارد به نفع ضرورت های زمامداری مسأله را حل کردیم. حالا مهم نیست این حرکت را انعطاف بخوانید یا تغییر تاکتیک.

دکتر متقی:
در سیاست خارجی و روابط بین الملل “مصالحــه” یک اصطلاح و یک امر پذیرفته شده است. “مصالحــه” چنین تعریف می شود: ۱٫ بازی برد – برد می کنید. ۲٫ تمامی اهداف را در زمان فعلی پی گیری نمی کنید. ۳٫ به ضرورت های بازیگران دیگر هم توجه دارید. “مصالحــه” بخشی از واقعیت سیاست خارجی هر کشور در فرایند سیاست گذاری اجرایی و عملیاتی است. نباید انتظار داشت عملکرد و رفتار جمهوری اسلامی برخلاف قواعد نظام بین الملل باشد.

نگاه دوم:
اتفاقا در عمل مجبور شده اند ضرورت های زمامداری را بپذیرند. نمونه اش جنگ تحمیلی عراق و ایران است. بسیاری پس از فتح خرمشهر بر همین اساس استدلال می کردند که بایستی مصالحـه کنیم. اما عده ای به این شعار شما معتقد بودند بایستی صدام را مجازت کنیم. پس از چندی عده ای دقیقا با همین تعبیر شما بحث مصالحه را طرح کردند. اما پاسخشان با اصطلاحات ایدئولوژیک داده شد. اتفاقا من در عمل موافقم که جمهوری اسلامی به تلفیقی از ضرورت های زمامداری و شعارهایی که داده دست یابد؛ لکن این ترکیب هماهنگ همیشه در عمل نتوانسته است به اهداف منسجم و نتایج پایدار دست یابد.

دکتر متقی:
طبیعی است. اولا وقتی یک بازیگر در عرصۀ بین المللی به کنش گری مبادرت می ورزد، مهم ترین مسأله در رابطه با مسائل بین الملل، ارادۀ کنش گری است. دوما تنظیم اهداف بر اساس این اراده است. وقتی با این اراده، با یک سری موانع برخورد می کند ناچار است برای جلوگیری از انهدام یا این موانع را دور بزند، یا عقب نشینی کند و سیاست های خود را در مدار دیگری پیگیری کند.

نگاه دوم:
دولت نهم و دهم راهبرد آمریکا را چگونه ارزیابی می کنند و در ارتباط با این راهبرد چه سیاستی را اتخاذ می کنند؟

دکتر متقی:
نگاهی که در دولت نهم و دهم وجود دارد، با نگاهی که در دولت هفتم و هشتم و دولت پنجم و ششم وجود داشت هیچ تفاوتی ندارد. همان گونه که سیاست امنیتی امریکا در ارتباط با منطقۀ خلیج فارس ثابت باقی مانده است. این مسأله را می توان در ارتباط با رویکردهای ایران مورد بررسی قرار داد. از نگاه ایران؛ حضور امریکا در منطقۀ خلیج فارس یک حضور زورمدارانه است. بدین معنی که حضورش ناشی از قدرت نظامی است. بنابراین مشروعیتی برای حضور نظامی آمریکا در منطقۀ خلیج فارس قائل نیست. نگاه ایرانی در ارتباط با امنیت خلیج فارس یک نگاه تعادلی است. نکتۀ جالب توجه این است که هیچ تفاوتی در رهیافت امنیت منطقه ای ایران در سال های میانی دهۀ ۱۹۷۰ و سال های پایانی دهۀ اول قرن بیست و یک وجود ندارد. جمهوری اسلامی ایران بر ضرورت هماهنگی و همکاری کشورهای منطقه ای در ارتباط با حوزۀ خلیج فارس تأکید دارد. شاه هم در سال های ۱۹۷۵- ۱۹۷۸ همین نگاه را داشت.
در بحث امنیت دسته جمعی در حوزۀ منطقه ای هیچ تفاوتی بین نگاه ایرانی سال های ۱۹۷۰ و نگاه ایرانی پس از پیروزی انقلاب وجود ندارد. در فضای سال های ۱۹۷۰ یک نوع ناسیونالیسم عربی در مقابل رویکرد ایرانی مقاومت می کرد. زمانی که شاه سقوط کرد، کشورهای عربی خوشحال شدند؛ زیرا احساس کردند رژیم بعدی از حمایت قدرت بزرگی مثل امریکا برخوردار نیست، بنابراین در خلاء قدرت ایجاد شده آنها قادرند نقش موثرتری ایفا کنند. همان نقشی که امروز عربستان سعودی در منطقه ایفا می کند و نتیجۀ آن بحرانی است به نام “القاعـده” که امریکایی ها با آن روبه رو هستند و سال های آینده نیز با آن روبه رو خواهند بود. یعنی فضای فعلی که آمریکا ناچار شده استراتژی خود را در عربستان تغییر دهد و استراتژی مقابله با شورش را به استراتژی مقابله با تروریسم تبدیل کند، ناشی از نقشی است که عربستان در خلاء قدرت فائق منطقه ای ایران ایفا میکند. بنابراین در فضای موجود، ایران نگاه امریکایی و حضور منطقه ای امریکا را مانع ایفای نقش خود در منطقه می داند.

نگاه دوم:
از چهار راهبرد آمریکایی ها در ارتباط با امنیت منطقۀ خلیج فارس، ایران راهبرد آمریکا را چگونه می بیند؟

دکتر متقی:
ایران راهبرد امریکا در فضای موجود را یک “راهبرد امنیتی” می داند.

نگاه دوم:
آیا ایران احساس می کند امریکا برای به کارگیری مصالح خود در منطقه خواهان استفاده از نیروی نظامی است؟

دکتر متقی:
ایران صرفا احساس نمی کند؛ احساس و مشاهده اش این است.

نگاه دوم:
برداشت ایران این است که امریکا برای پیشبرد نیات و اهداف خود قصد به کارگیری نیروی نظامی را دارد و سیاستش در مورد ایران می تواند سیاست تغییر سیستم باشد. به نظر شما ایران چنین برداشتی دارد؟

دکتر متقی:
نــه. در عمل چنین برداشتی وجود ندارد. زیرا تحلیل ایرانی ها در رابطه با امریکا مبتنی بر مدل بازیگر خردمند است. یعنی تحلیل ایرانی ها این است که امریکایی ها می دانند به کارگیری نیروی نظامی علیه تأسیسات و قابلیت های جمهوری اسلامی، امریکا را در منطقه زندانی کرده؛ آنها را با بحران گسترده تری در منطقه روبه رو می کند. از همه مهم تر این که مگر در فضای موجود، تنها دشمن و تنها تهدید برای امریکا ایران است؟ نــه. امریکا در منطقه با تهدید بزرگ تری روبه روست. به نظر من این تهدید از جانب سلفی هایی است که منجر به گسترش گروه هایی همچون “طالبــان” و “القـاعــده” شده اند. بنابراین جمهوری اسلامی ایران می داند که نگاه امریکایی نگاهی نیست که بر اساس آن سیاست گذاری معطوف به حملۀ نظامی شود.

نگاه دوم:
پس با این تعریف، در دولت اوباما امکان تغییر سیاست امریکا از راهبرد امنیتی به راهبرد تعادل و توازن وجود دارد.

دکتر متقی:
نــه. نگاه امریکا؛ نگاه امنیتی است. رهیافت هایی که حتی اوباما در ارتباط با منطقۀ خلیج فارس مورد پیگیری قرار می دهد هیچ تفاوتی با رهیافت های مورد پیگیری جرج بوش ندارد. حدود ۳۰۰ هزار نیروی نظامی امریکا در چارچوب فرماندهی مرکزی در منطقۀ خلیج فارس حضور دارند. این نیروها برای جمهوری اسلامی تهدید ایجاد میکنند. بدین معنی که وقتی ایران مانور نظامی دارد؛ با وجود سه ناو هواپیمابر آمریکا در منطقه و موشک های کروز که می توانند از درون این ناوها دقیقا هدف گیری کنند؛ این قابلیت ها برای ایران احساس تهدید ایجاد می کند. اصولا بحث معمای امنیت یعنی همین. در منطقه تراکم قدرت نظامی وجود دارد. از سوی دیگر بحث ادبیات آمریکایی هاست؛ یک روز بحث تغییر رژیم طرح می شود و روز دیگر دربارۀ مهار ایران بحث می کنند. یک روز مسأله تمدید تحریم ها را پیگیری می کنند و روز دیگر صحبت از حمله نظامی می شود. طبیعتا هر انسان عاقلی این ادبیات و این نیروی نظامی را بخشی از تهدید علیه خود می داند. بنابراین از دید جمهوری اسلامی، این تهدید به صورت بالقوه وجود دارد؛ اما امریکایی ها به دلایل متعدد این تهدید را عملیاتی نمی کنند.
امریکایی ها مانع از ایفای نقش طبیعی ایران شده اند. زمانی که اجازه ندهند یک بازیگر منطقه ای با قدرت منطقه ای و ژئوپولیتیکِ فراگیر ایفای نقش کند؛ یعنی موفق شده اند فرایند محدودسازی را اعمال کنند. امریکایی ها همچنان اصل مهار کردن را در رابطه با جمهوری اسلامی ایران پیگیری می کنند و بر آن اصرار می ورزند. در واقع با تأکید بر اصل مهارکردن اجازه نمی دهند ایران از قابلیت های خود متناسب با ابزار و جایگاهش ایفای نقش کند. امریکا نمی خواهد بازیگری که دارای جایگاه، ابزار و قدرت منطقه ای است در وضعیت تعادل باشد. نگاه جمهوری اسلامی ایران یک نگاه تعادلی است. بسیاری از آمریکایی ها، چه امریکایی های ایرانی تبار، و چه امریکایی های استرتژیک گرا؛ به این جمع بندی رسیده اند که فشاری که امریکا بر ایران اعمال می کند، واکنش های اجتناب ناپذیری را به وجود خواهد آورد. بنابراین ایران با یک نگاه تعادلی، خواهان نگاه منطقه ای است. ایران خواهان اهدف استراتژیکی مورد پیگیری امریکا یعنی امنیت انتقال انرژی است. جمهوری اسلامی ایران و همۀ زمامداران ایرانی، از دهۀ ۱۹۷۰، یعنی قبل از جمهوری اسلامی ایران بر امنیت انرژی تأکید داشته اند. طبیعی است وقتی موضع امنیت انرژی طرح می شود ایران برای خود یک رسالت امنیت ساز قائل شود. یعنی صلح ایرانی ونقش موازنه گر ایرانی، به هیچ وجه صرفا محدود به زمان شاه نمی شود؛ جمهوری اسلامی هم چنین نگاه و رویکردی دارد.

نگاه دوم:
به نظر شما نگاه امریکایی ها؛ نگاه امنیتی و نگاه ایران؛ نگاه تعادل گراست. بسیاری از کارشناسان معتقدند اگر ایران نتواند به یک مصالحه با امریکا دست پیدا کند؛ وضعیت موجود در منطقۀ خلیج فارس، منافع ملی ایران را به خطر می اندازد. به این مفهوم که رقبای عرب ایران از قبیل عربستان، امارات، عراق و قطر از فضای خصومت و شکافِ بین ایران و امریکا استفادۀ بهینه می کنند، چه در حوزۀ منافع اقتصادی و چه در حوزۀ گسترش نهادهای مستقر نظامی خود و حتی ادعاهای ارضی آنها به موارد خطرناکی منجر می شود و در نهایت از لحاظ استرتژیک نقش ایران را در تصمیم سازی های منطقه ای کمرنگ می سازند. به نظر شما ایران در وضعیت کنونی چگونه می تواند با سیاست مصالحه، تنظیم رفتار کند؟ سیاست های کنونی منافع ملی ما را محقق می سازد، یا افزایش مصالحه بین ایران و آمریکا؟

دکتر متقی:
من کاملا با این تعبیر موافقم. امروز یک تهدید جدی علیه جمهوری اسلامی وجود دارد و این تهدید، صرفا علیه ایران نیست؛ علیه امریکا هم هست، اما امریکایی ها این تهدید را درک نمی کنند. به چه دلیل؟ به دلیل گسترش ذهنیت ضد ایرانی در امریکا باماهیت هیجانی. انتظار این است که رویکرد امریکایی، ماهیت غریزی نداشته باشد و تصمیم گیری در ارتباط با فرایندهای استراتژیک منطقه ای، متناسب با تهدیدات موجود و تهدیدات آینده در رابطه با امریکا باشد. در چنین شرایط و فضایی، زمینه برای تعادل منطقه ای ایجاد خواهد شد. اما آمریکایی ها در شیپور جنگ می دمند و سیاستشان محدودسازی ایرانی است؛ چنان که نسبت به هرگونه الگوی مربوط به قدرت سازی ایرانی انتقاد می کنند. حتی گزارشات “توازن قدرت نظامی” و گزارشات “سیپری” مربوط به جمهوری اسلامی ایران نیست مربوط به جهان عرب است. توازن قدرت در فضای منطقه ای چگونه است؟ قدرت نیروی هوایی و قدرت موشکی کشوری مانند عربستان چه قدر است؟ حتی هواپیماهای امارات با ۵۰۰ هزار جمعیت بومی و ۲ میلیون کل جمعیت؛ یک وضعیت کاملا نابرابر را در رابطه با ایران نشان می دهند. متأسفانه امریکایی ها این مسأله را درک نمی کنند. آنها می خواهند ایران را در فضای تحریم قرار دهند و انتظار دارند ایران سکوت کند. نه تنها جمهوری اسلامی؛ که هیچ گروه ایرانی این تبعیض استراتژیک را نمی پذیرد.

نگاه دوم:
دولت اوباما وقتی به قدرت رسید تغییر لحن داد. اما تأکید دارند که ایرانی ها به دنبال مصالحه با امریکا نیستند. عده ای نیز معتقدند جمهوری اسلامی بخشی از هویت خود را در مقابله و مخالفت با آمریکا جستجو می کند. در حقیقت هویت ایران در ایفای رهبری جهان اسلام، در مخالفت با آمریکا و اسرائیل معنی می یابد. آمریکایی ها نیز همین اتهامات را طرح می کنند. با توجه به وضعیت موجود آیا امکان مصالحه برای ایران وجود دارد؟

دکتر متقی:
رویکرد ایران در شرایط موجود کاملا مصالحه گرا است. من از دولت نهم و دهم حمایت مطلق نمی کنم. اما می خواهم واقعیت ها را بگویم. در فضای دولت دهم گروه سه نفره عملگرا توانستند اصول گرایان را حاشیه ای کنند. گروهی مثل آقای رحیمی معاون اول، آقای مشائی رئیس دفتر و آقای کردان رئیس بازرسی ریاست جمهوری. مگر آقای مشائی طی ماه های گذشته و سال های گذشته در فضای امریکا لینک های متعدد برای ایجاد فرایند بازسازی روابط ایجاد نکرد؟ چرا امریکایی ها این مشت باز شده و دستی که به سمتشان دراز شده را نادیده می گیرند؟ مگر اوباما همین بحث را طرح نکرد که اگر ایران دست و مشت گره کرده اش را باز کند؛ دستانی برای دوستی به سمتش دراز خواهد شد؟ چرا امریکا این مسأله را با تمدید تحریم جواب داد؟ چرا امریکا به این وضعیت با فشار های تصاعد یابنده پاسخ داد؟
من یک دانشگاهی خارج از حکومت و در برخی از مواقع منتقد سیاست خارجی حکومت هستم؛ اما به سیاست امنیتی امریکایی نمی توان اعتماد کرد. چرا امریکایی ها این مصالحۀ امنیتی را انجام نمی دهند؟ امریکا مبنای اصلی قدرت را داراست و می یابست در این فضا، در شرایط انعطاف قرار گیرد.

نگاه دوم:
امریکایی ها معتقدند اصولا تصمیم گیری در حوزۀ سیاست خارجی، با شورای عالی امنیت ملی و نهاد رهبری است و دیدگاه امثال آقای مشایی نقش تعیین کننده ای در این سیاست ها ندارد. انتقادشان این است که سیاست های شورای عالی امنیت ملی هنوز به سمت مصالحۀ استراتژیک با آمریکا پیش نرفته و ایران هنوز چرخشی برای مصالحه انجام نداده است.

 

ترتیبات امنیتی خلیج فارس و فرصت‌های پیش روی جمهوری اسلامی ایران


حسین مختاری و برات فرجی

 

دانلود کامل پژوهش

چکیده‌
مساله امنیت در خلیج فارس از مباحث عمده‌ای است که در ارتباط تنگاتنگ با اوضاع سیاسی ـ اقتصادی جهان قرار دارد. وجود ضعف‌های ذاتی در طرحهای امنیتی تجویز شده از سوی قدرتهای فرامنطقه‌ای در زمینة ایجاد ثبات و امنیت در این منطقه به ویژه در سه دهة اخیر تجربیات ناگواری را در اختیارکشورهای منطقه قرار داده است. با توجه به عدم توفیق طرحهای امنیتی ارائه شده و همچنین عدم شمولیت همة کشورهای ساحلی در این طرحها‌، ‌به نظر می‌رسد که زمان آن فرا رسیده است که کشورهای منطقه با عبرت گرفتن از تجارب گذشته اقدام به همکاری و هماهنگی میان خود بر اساس موازین و اصول شناخته شده بین‌المللی نمایند که بٌعد اصلی آن ایفای مسئولیت حفظ امنیت منطقه توسط کشورهای ساحلی خلیج فارس بدون اتکا به قدرتهای فرامنطقه‌ای باشد‌‌‌‌. چرا که تحقق این مسئله موجب امنیت پایدار در منطقه شده و ارتقای جایگاه منطقه در نظام چند قطبی آینده را سبب خواهد شد.


در این مقاله تلاش می‌شود‌‌، ضرورتهای تشکیل ترتیبات امنیتی بومی در منطقه و همچنین فرصت‌های بوجود آمده دراثر تحقق این مسئله برای ایران مورد بررسی قرار گیرد. نتایج بدست آمده نشان می‌دهد که ایجاد ترتیبات امنیتی برای کشورهای منطقه علاوه بر ایجاد فرصتهای گوناگون برای آنها، در راستای ارتقای جایگاه منطقه خلیج فارس در نظام ژئوپلیتیک جهانی، یک ضرورت انکارناپذیر می‌باشد و در صورتی که کشورهای منطقه منافع ملی خود را بر منافع ابرقدرتها ترجیح دهند دستیبابی به این مسئله سهل الوصول‌تر خواهد شد.

ادامه در دانلود...

 

ویژگی های توپوگرافی خلیج فارس


منطقه خلیج فارس به لحاظ توپوگرافی به چند پهنه عمده قابل تقسیم است. واحدهای بسیار مرتفع،مرتفع،تپه ماهوری وکم ارتفاع وپست دراین تقسیم بندی قرارمی گیرند.پراکنش واحدهای مرتفع وبسیارمرتفع،عمدتا ً درمحدوده تقسیمات کشوری جمهوری اسلامی ایران قرارگرفته اند وسرتاسراین کشور راباروند شمال غربی – شمال شرقی ونیز،شمال غربی – جنوب وجنوب شرقی دربر گرفته است.مرتفع ترین نقاط ارتفاعی منطقه خلیج فارس که بعضا ًبیش از 5000 مترارتفاع دارند،دراین واحد توپوگرافی قرار گرفته است.واحد مرتفع واقع درجنوب ایران،به موازات خلیج فارس امتداد یافته است.

این واحد دربرخی مناطق تا مجاورت آبهای خلیج فارس نیز کشیده شده وعلاوه برساحل،ارتفاعات وبرآمدگی کف خلیج فارس رانیزموجب شده است.ازدیگرمناطق مرتفع،پهنه های کم وسعت اما پراهمیت شمال وشمال شرقی کشورعراق است.این واحد مرتفع که ادامه رشته کوههای البرز وزاگرس است،به لحاظ هیدروکلیمایی برای این کشور،مزایای متعددی به دنبال دارد.درجنوب آبهای خلیج فارس واحدهای قابل توجه مرتفع به چشم نمی خورد.تنهادرغرب وجنوب غربی عربستان سعودی باریکه های مرتفعی باروند شمال غرب-جنوب شرقی تکوین یافته است که کوههای حجازواثیر رامنطقه تشکیل می دهند.به جزسه پهنه فوق،سایرقسمتهای منطقه از دشتهای تپه ماهوری،مناطق پست وکم ارتفاع تشکیل یافته است.

 

 

 

 

 

هیدرو گرافی خلیج فارس

به کوشش مسعود رضایی
هیدرو گرافی وعمق سنجی خلیج فارس ازجمله دریاهای کم عمق وحاشیه ای است که به لحاظ طبیعی وساختاری با سایردریاهای اطراف خود متفاوت است.توجه به عمق،این تفاوت ساختاری راآشکارمی کند.دریاهای عمان وعدن که از شاخه های اقیانوسی است،دارای ژرفایی معادل 2000متربوده ودریای عربستان نیز دارای عمقی برابر5000متراست.دریای سرخ نیز به طورمتوسط عمقی بیش از 1000متر راداراست.ولی همین که به خلیج فارس نزدیک می شویم،عمق آب ناگهان کم می شود(م.ح.رامشت،59:1376)


درواقع سوبسیدانس ناشی از تکتونیک،کف تنگه هرمزرابه صورت محلی عمیق درآورده است که در برخی نقاط،این عمق به 300-200 متر نیز می رسد،اما عمیق ترین بخش خلیج فارس درمجاورت باجزیره بوموسی به میزان126متر،واقع شده است(سازمان جغرافیایی،1382)


زمین ساخت وتحولات ماشی ازتکتونیک مورد اشاره دربالا،ترافی(گودالی)باعمق 90-70متررا،ازتنگه هرمز ودرامتداد سواحل ایران،به طول تقریبا ً 100کیلومتر ایجاد کرده است.تنگه هرمز وگودال مذکور،توسط پشته دریایی عریضی ...از یکدیگر جدا می شوند )2003:3 ( Stephen.A.Swift


این تراف،آب سنگین تر وبا چگالی بالاتر رادرخود جمع می کند وبعضا ً مانع از جریانهای دریایی دراین قسمت از خلیج فارس می گردد (1993:37 (A.R.G.Price and etc,
عمق خلیج فارس به تدریج از تنگه هرمزبه سمت شمال غرب کاهش می یابد وبه 36 و 25 متر می رسد.درسواحل جنوبی به دلیل رشد توده های مرجانی مجددا ً از عمق آب کاسته شده وبه کمتر از حتی 20متر می رسد.

بن مایه : ژئوپولیتیک منطقه خلیج فارس ، سازمان جغرافیایی نیروهای مسلح کشور

 مرزهاي دريايي در خليج فارس

دولت بريتانياي كبير درژانويه 1968 تصميم بازپس خواندن خروج نيروهاي سلطه بريتانيايي ازخليج فارس را اعلام كرد.با اعلام اين تصميم دولت بريتانيا،كشورهاي منطقه حس فوريت همكاري مشترك را در ميان خود توسعه دادند.اين حس آنها را قادر مي ساخت خلاء بالقوه درحال ظهور ناشي از خروج بريتانيايي ها را پركنند.براي نيل به اين مقصود،حل وفصل باقيمانده اختلافات سرزميني ومرزي به ويژه دربخش هاي دريايي نزديك به سواحل خليج فارس كه اكتشاف واستخراج حوزه هاي نفتي جديد درآنجا به سرعت درحال گسترش بود،به يك ضرورت تبديل شد.گسترش بهره برداري از منابع نفتي دريايي فوريت تعيين بسياري ازمرزهاي دولتي را قبل از اينكه موضوع به درگيري تبديل شود،ايجاب نمود.(1) ايران درسال 1965 براي تعيين مرزهاي خود درخليج فارس با بريتانيا مذاكراتي انجام داده بود ولي مذاكرات موفقيت آميز دراواخردهه 1960 و 1970 انجام شد.درمذاكرات ايران و انگليس خط منصف خليج فارس، به عنوان اصلي براي تقسيم فلات قاره ميان ايران وهمسايگان عربش دردريا تعيين شد.برمبناي اين اصل بود كه توافقنامه هاي بعدي تعيين مرزهاي فلات قاره اي درخليج فارس منعقد شدند.(2) در11 فوريه 1966،محمد رضا امير تيمور ازاعضاي وزارت خارجه ايران وسر راجر آلن ازوزارت خارجه انگليس پيش نويس توافقنامه اي را تهيه كردند كه طبق آن ايران ازيك سو،وبريتانيا،به نمايندگي ازامارات عرب تحت الحمايه درخليج فارس ازسوي ديگر،براصل خط مياني خليج فارس به عنوان مبناي تقسيم فلات قاره اين دريا تأكيد وفلات قاره ايران – قطر را تقسيم كردند.(3)

موضوع تعيين خط مبدأ براي مشخص كردن عرض درياي سرزميني از زمان كنفرانس 1930 لاهه تاكنون درحال تكوين بوده است.كنوانسيون 1985 ژنو،شيوه هاي تعيين خط مبدأ را برشمرده است.اين شيوه ها در كنوانسيون 1982 حقوق درياهاي سازمان ملل درحد بالايي مورد استقبال قرارگرفته وتصويب شد.مواد 4 تا14 و16 آن هفت شكل جغرافيايي ممكن براي خطوط ساحل درنظر گرفته كه اكثر آنها بر خطوط ساحلي خليج فارس قابل تطبيق هستند.سراسر خليج فارس با مساحت 60000 مايل مربع وميانگين عمق حدود 165 پا،يك فلات قاره ممتد است وشكل جغرافيايي آن – يك مستطيل – سرزمينهاي ايران را دريك سوو سرزمينهاي اكثركشورهاي عربي جنوب خليج فارس را درسوي ديگرودرمقابل هم قرارداده است.اين وضعيت جغرافيايي انتخاب يك خط مياني درقعرخليج فارس را ايجاب مي كرد.اما مشكل اين بود كه ادعاهاي كشورهاي مختلف در خصوص خط مبدأ خود متفاوت بود.وضعيت جزايرمختلف – كه برخي دولتها ادعا مي كردند خط مبدأ هستند – موضوع را پيچيده تر ساخت.حل همه اين موضوعات اختلاف برانگيز نيازمند همكاري وتفاهم واقعي بود كه درآن زمان،تصميم مذكور بريتانيا اين تفاهم وهمكاري را افزايش داد.ايران در 15 جولاي 1936 اعلام كرد خط ساحلي آن در خليج فارس،تنگه هرمز وخليج عمان،از پست ترين حد جزر آب در ساحل تا شش مايل است.در19 مارس 1949 ايران حق خود براي استخراج نفت ازفلات قاره را اعلام كرد.درپي اين اعلام دولت هاي عربي جنوب خليج فارس ازايران تأسي جسته وهريك اعلاميه مشابهي منتشركردند؛عربستان سعودي در29 مي 1949؛قطر در8 ژوئن 1949؛ابوظبي در 10ژوئن 1949؛كويت در12 ژوئن 1949؛دوبي در14 ژوئن 1949؛ وام القوين وعمان در20 ژوئن 1949.(4) در18مي 1955،ايران مدعي منابع واقع دربسترآبهاي فلات قاره خود درخليج فارس،تنگه هرمز،و خليج عمان شد.در22آوريل 1959 ايران محدوده آبهاي سرزميني خود را از شش تا 12مايل دريايي درخليج فارس وخليج عمان گسترش داد (5)

وبعدا ً خواستار منطقه اي درمجاورت درياي سرزميني خود به عنوان منطقه مجاور شد كه حد خارجي آن 24 مايل دريايي ازخط مبدأ است.ايران وكشورهاي عرب منطقه خواستار مناطق انحصاري ماهيگيري براي خود بوده اند وادعاهاي آنها در خصوص فلات قاره به جايي رسيد كه خواستار تعيين مرزهاي فلات قاره برحسب خط منصف شدند.ايران در خليج عمان،خواستاريك منطقه ماهيگيري انحصاري تاحد خط منصف ميان خود وامارات متحده عربي وعمان بود.ايران كه پيش بيني مي كرد درآن سوي مرزهاي آينده خود درنواحي دريايي خليج فارس ساختارهاي طبيعي نفت و گاز وجود داشته باشد،تصميم گرفت در توافقنامه هاي خود با كشورهاي آن سوي دريا ماده اي براي جلوگيري از استخراج ناعادلانه اين ساختار بگنجاند.طبق اين ماده،كه در تمام توافقنامه هاي مرزي فلات قاره ايران به چشم مي خورد اگر،يك ساختارطبيعي نفتي ازمرزها عبور كند،وبتوان درسوي ديگر مرز ازآن استفاده نمود،آنگاه؛نبايد بدون رضايت متقابل طرفين تافاصله 410 پايي مرز،چاه افقي حفرنمود (درمورد مرز دريايي با عربستان سعودي اين فاصله 1640 پا تعيين شده است)؛طرفين موافقتنامه بايد براي توافق برسر هماهنگي بايكپارچگي كردن عمليات خود دررابطه با اين ساختارها،تلاش نمايند.درخليج فارس،مانند هرنقطه ديگردرجهان،قوانين مربوط به مناطق دريايي دولت هاي ساحلي تدريجا ً توسعه يافته است.دولت ايران،درميان ساير دول اين منطقه،تمامي قوانين مناطق دريايي خود را در خصوص خليج فارس ودرياي عمان در قالب يك متن درسال 1993 جمع آوري ساخته است.اين متن واحد در ژانويه 1994 مورد اعتراض دولت ايالات متحده آمريكا واقع شد ودولت جمهوري اسلامي ايران درهمان سال به اين اعتراض پاسخ داد.هم متن مذكور وهم اعتراض وپاسخ مربوطه آن،به جنبه هاي حقوقي مهم بسياري درخصوص تعيين مرزهاي دريايي اشاره كرده اند كه مجال اشاره به آنها در مباحث جغرافيايي سياسي دريايي اين {مقاله نيست}.بنابراين متن اين سند در انتهاي اين فصل در قالب ضميمه وبه عنوان نمونه اي از جنبه هاي حقوقي تعيين مرزهاي دريايي در جهان به طور كلي،وخليج فارس به طور خاص،آورده شده است.(6)

درسال 1960 عمان ويمن امتيازشيلات را به ژاپن،اتحاد شوروي،وكره جنوبي درمنطقه انحصاري ماهيگيري خود در خليج عمان ودرياي عرب واگذار كرده بودند.براي برطرف ساختن ابهام ذاتي اين اقدام،عمان درسال 1981منطقه انحصاري ماهيگيري خود را، آبهاي مجاور اعلام كرد.حدود اين منطقه،همچنان نامعلوم بود تا اينكه سازمان ملل متحد در سال 1982 اعلام كرد همه كشورهاي ساحلي حق دارند تا 200مايل دريايي را منطقه انحصاري اقتصادي خود اعلام كنند.اين قانون سازمان ملل كه در كنوانسيون درياها آمده است، نه تنها استاندارد 200 مايل آبي از خود دريا را به عنوان حق ناحيه انحصاري اقتصادي كشورهاي ساحلي تعيين كرد،بلكه معيار آبهاي سرزميني دولت هاي ساحلي را تا 12 مايل مقرر نمود.(7) معهذا،دولت هاي قطر وامارات متحده عربي به دليل اختلافات سرزميني حل نشده خود با بحرين وايران،به ترتيب در 1992و1993 رسما ً اعلام كردند كه كمربند آبهاي سرزميني آنها 12 مايل دريايي است.هشت دولت ساحلي خليج فارس حداقل به 16 مرز فلات قاره اي نياز دارند (با توجه به هدف اين مطالعه،مرزهاي داخلي امارات متحده عربي به حساب نيامده است).ازاين 16 مرز فلات قاره اي هفت مورد،پس از مذاكره بنا به توافق تعيين شده اند كه شش مورد ازآنها اجرا گرديده اند :


بحرين – عربستان سعودي ،ايران – بحرين،قطر – ايران،قطر – امارات متحده عربي(ابوظبي)، وايران – عمان. حداقل ده مرز فلات قاره اي ديگر بايد در منطقه نهايي شوند.اينها عبارنتد از: ايران – امارات متحده عربي؛ عمان– امارات متحده عربي (يكي ازمرزهاي تعيين نشده اين دو درخليج فارس ودو تاي ديگر درخليج عمان ودرياي عرب واقع شده اند)؛قطر – عربستان سعودي (مورد دوحة السلوي)؛عربستان سعودي – قطر (مورد خورالعديد)؛عربستان سعودي – ابوظبي (مورد خورالعديد)؛كويت- ايران (مورد مثلث طلايي) كه مذاكره وتوافق برسر آن انجام شده است؛ كويت – عراق (مورد مثلث طلايي)؛كويت – عربستان سعودي؛ايران – عراق (مورد مثلث طلايي) بحرين – قطر (مورد جزايرحوار).درميان موارد مذكور،مرزهاي فلات قاره اي ايران – امارات متحده عربي،پيچيده ترين نوع مرزبندي درخليج فارس مي باشد واين نه فقط به دليل وجود هفت اميرنشين دراين كشور كه هريك محدوده هاي فلات قاره اي خود را ادعا مي كنند،بلكه به علت اعمال حاكميت مشترك ايران – شارجه بر جزيره ابوموسي مي باشد.مرزهاي فلات قاره اي عمان – امارات متحده عربي به دليل اختلافات مرزي زميني در شبه جزيره مسندم ميان عمان واميرنشينهاي شارجه درخليج عمان ورأس الخيمه درخليج فارس،مشخص نشده اند.

فلات قاره عربستان سعودي – قطر وامارات متحده عربي عمدتاً به دليل اختلافات قطر– بحرين برسرمجمع الجزاير حوار درخليج السلوي در يك سوي شبه جزيره قطر وهمچنين پيچيدگي ناشي ازتوافق مرزي 1974عربستان سعودي – ابوظبي درخورالعديد درسوي ديگر شبه جزيره قطر نامعين است.دراكتبر 1996 اعلام شد كه عربستان سعودي وقطرمشتركا ً يك شركت فرانسوي را مأمورتعيين مرزهاي خشكي ميان خود كرده اند.مرزهاي دريايي عراق – كويت به دليل اختلافات سرزميني ومرزي دو دولت كه طبيعتا ً شامل مناطق دريايي نزديك به ساحل طرفين نيزمي شود،مشخص نشده اند.ازسوي ديگر،كويت نتوانسته مرزهاي فلات قاره اي خود را باعربستان مشخص كند زيرادرخصوص مسئله حاكميت برجزايركبر،قارو و ام المراديم، بايكديگر اختلاف دارند.تعيين مرزهاي فلات قاره اي ايران – عراق دربه اصطلاح مثلث طلايي از يك سو به حل وفصل اختلافات سرزميني ومرزي عراق – كويت،واز سوي ديگر به حل و فصل قطعي اختلاف مرزي ايران وعراق در شط العرب بستگي دارد.به ترتيب مشابه،مانع تعيين رسمي مرزهاي فلات قاره اي ميان ايران و كويت نيز اختلافات سرزميني ومرزي ميان عراق وكويت است كه به رغم امضاي يك پيش نويس توافق در سال 1962 درخصوص مناطق دريايي مشترك،لاينحل مانده اند.دراينجا نيز ايران معتقد است كه خط مبدأ آن بايد ازجزيره خارك محسوب شودهمانطور كه مورد تعيين مرزهاي دريايي با عربستان سعودي نيز همين شيوه را درپيش گرفت.كويت درپاسخ ادعا مي كند كه خط مبدأ آن بايد ازجزيره فيلكه كه درميانه دريا واقع شده است ترسيم شود واين مورد قبول ايران نيست.بحرين وقطر نتوانستند درخصوص تعيين مرزهاي فلات قاره اي خود به توافق برسند زيرا ادعاهاي آنان در خصوص حاكميت بر مجمع الجزاير حوار – كه در بخش سوم اين كتاب مورد بحث قرارخواهد گرفت – در تعارض است.شش مرز فلات قاره اي در خليج فارس كه مشخص وتوصيف شده اند ميان كشورهاي ذيل قرار دارند؛ بحرين – عربستان سعودي؛ايران – عربستان سعودي؛قطر – ايران؛ايران – بحرين؛قطر – امارات متحده عربي؛ايران – عمان.

امنيت ومسائل سرزميني درخليج فارس صفحه 85 تا 136 - پروفسور پيروز مجتهد زاده

+ نوشته شده در  شنبه 20 خرداد1391ساعت   توسط مهدی بلوکی  |